کیمیای زندگی ما

روزنگار یک فرشته کوچک زمینی

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

نوشته هایی که می خونید دل نوشته های ما و تمام احساساتمون نسبت به "کیمیای" واقعی زندگیمونه...تو این نوشته ها احساساتمون قلممان را هدایت کرده.خوشحال می شویم اگه با نوشتن یادگاری واسه دختر نازنینمون این مطالب را واسش ماندگارتر بکنید

 

"دوستان عزیز مطالب این وبلاگ را از این به بعد در این آدرس مشاهده فرمایید.مثل همیشه منتظر نظرات ارزشمندتان هستیم. www.kimia1387.blogfa.com"

مال حلال

دخترم،پسرم....عزیزان دلم من و بابایی کلی تلاش می کنیم که شما دوتا را همانگونه که هستید و خواهید بود بپذیریم...ما دلمون نمی خواد تو هیچ اعتقادی شما را تحت فشار بذاریم و ازتون بخواهیم که خواسته های مارو بپذیرین.... فقط راستش دو تا موضوع هست که من دلم می خواد شما دو تا از ته دل بهش اعتقاد داشته باشید و تو زندگیتون اونها را همیشه در نظر بگیرین.... اولیش خدای بزرگ و مهربون و نعمتهای بیکرانیه که بهمون لطف کرده و داده و شکر کردن این نعمتها. بچه های عزیزم پدرجون شما یه بار یه حرف خیلی قشنگی به من زد. نظر پدرجون اینه که اگه یه روزی قرار بشه همه نعمتهای روی زمین از سلامتی و مال و ثروت تا زیبایی و خونواده و هزاران چیز دیگه را بریزن روی هم دیگه...
19 فروردين 1392

بازی با جلو آینه ها!!!

گل دختری سلام این پست (همون طور که از اسمش پیداست) یه کم عجیب غریبه.البته از نظر من ،نه از نظر شما.... گل قشنگم من همیشه سعی می کنم خلاقیت شما را هرمدله که می تونم بارور کنم و به شدددددددددددت هم معتقدم که این کار اصلا" و اصلا" نیاز به بازیهای گرون گرون و کلاسها و موسسات خدا تومانی با هزار قر و فر نداره.(البته همین الان که دارم این پست را می ذارم شما هم کلاس موسیقی می ری هم کلاس نقاشی خلاق و کلاس باله ات هم که کماکان ادامه داره!!!). یه چند وقتیه (حدود 2ماه) که کیمیا دست از بازی با کفشهای من برداشته. در این مورد یه عذاب وجدان خیلی بدی دارم و می خوام همین جا به یه کار خیلی بدییییییییییییییییییییییی که کردم اعتراف کنم. خودم می دونم کارم اصلا"...
8 فروردين 1392

عکسهای تزیینات تولد 4 سالگی کیمیا

دخترم،نازنینترم،زیباترینم تولدت مبارک باشه..... لطفا" فعلا" عکسهای تولد دخملی با تم "مینی موس" که خواسته خود کیمیا بود را در ادامه مطلب مشاهده نمایید تا ایشالا وقت کنم و بیام یه سروسامونی به این وبلاگ بدم.  اول از همه کارت دعوت تولد دختری.....با عکسهایی از 1،2،3 و 4 سالگیش.... کارتهای آماده شده جهت دادن به مهمانان عزیزمون ردپای ورود به خونه که کلی باعث خنده و سرگرمی دوستان کوچولوی کیمیا شد بنر خوش آمد گویی که روی درب ورودی خونه نصب کردیم    تزیینات داخلی خونه......     جعبه دستمال کاغذی مینی موسی که خودم بعد از درست کردنش عاشقش شدم. ظزف یخ خوشگلمون با یه عکس خیلی زیبا ...
20 بهمن 1391

تصاویر زیبای کیمیا و دوستانش در روز تولد

به دلیل طولانی شدن پست توضیح تولد کیمیا لطفا" عکسها را در ادامه مطلب ببینید که نی نی سایت منو دعوا نکنه... خیلی از عکسها کیفیت خوبی ندارند یا ترو تمیز نیستند ولی من عاشق همین درهم برهمیشون هستم.... راستش عکس گرفتن از حدود ٢٠ تا بچه شیطون کار تقریبا" غیر ممکنیه و ما هم نتونستیم یه عکس درست و حسابی و صاف و صوف ازشون بگیریم. ولی حتی همین تصاویر شلوغ هم کلی حرف برای گفتن دارند و کلی خاطره..... کیک زیبای کیمیا که اونو متناسب با فصل تولدش با تزیینات زمستانی گرفتیم....هیچ کدوممون هم متوجه برعکس گذاشتن شمع نشدیم!!! دخترکم در حال فوت کردن شمع ٤سالگیش...و آرزوی قلبی من و مهرداد در اون لحظه:"خدایا دخترکمان را همیشه در پناه خودت داشته باش" ...
11 بهمن 1391

دخترک 4ساله من...

هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی برسه که عاشق عدد "4" بشم....و امروز اون روزه....من یه خونواده "4" نفره بی نظیردارم....دختری که "4" سال پیش تو یه همچی روز زیبایی من را مادر کرد و پسری که "4" ماه پیش جایش را در دلم باز کرد....همسرم،دخترم و پسرم دوستتون دارم. دختر قشنگم ٤سال از روزی که من به یمن حضور گرم تو در زندگیم حس زیبا و بی نظیر مادری را چشیده ام می گذرد....٤سال خیلی زیبا،نه تنها برای من بلکه برای بابایی مهرداد،٤سالی که لحظه لحظه اش با عشق به تو،فکر کردن به تو،خندیدن با تو،گریه کردن با دردهایت و بیماریهایت گذشته.....تو این ٤سال لحظات خیلی شیرین و حیرت انگیز و البته خاصی را در کنارت تجربه کردیم.هیچگاه شیرینی اولین لبخندت را فرا...
11 بهمن 1391

کلک از نوع کیمیایی

تو تموم تولدهایی که تو مهد کیمیا و بقیه بچه های همسنش برقراره یه رسمی هست....اون هم اینه که مادر و پدر صاحب تولد برای بچه ها ی دیگه هم یه کادوی کوچولو تهیه می کنند و در پایان مراسم برای تشکر از بچه ها (و البته به نظر دوستی عزیز عدم تحریک حس حسادت بقیه بچه ها ) به اونها می دهند....تا اینجای قضیه هیچ مشکلی نیست و من یادمه 25 سال پیش که مامانم برای 7سالگیم یه تولد مفصل گرفته بود هم همچین کاری کرده بودند. تو مهد کیمیا یه رسمی هست که بچه ها اون موقع کادو را باز نمی کنند و بعد از گرفتن هدیه و تشکر از مادر و پدر دوستشون ،خاله ها اون کادوها را می ذارن تو کیف بچه ها تا بچه ها تو خونه اونها را باز بکنند....تا اینجای قضیه هم تا شنبه هفته پیش مشکلی...
10 بهمن 1391

و حس زیبای دوباره مادر شدن

امروز 18 مهرماه 1391 دوباره یه روز خیلیییییییییییییییییییی متفاوت تو زندگیم شد....یه روزی که شیرینیش را قبلا" فقط یه بارچشیده بودم.....20 اردیبهشت 1387....اون روزی که اون دو تا خط صورتی خیلی خیلی دوست داشتنی را دیدم و اون جواب مثبت تو برگه آزمایشم را... http://kimia1387.niniweblog.com/post16.php و امروز دوباره همون خطها را دیدم و همون جواب را و دوباره همون اشکهای شادی از چشمانم جاری شدند و مهمتر از همه دوباره در "شکر کردن خدا "به معنی واقعی کلمه درمانده شدم..... دیروز تولد مهردادم بود...همسر عزیزم. ولی من سخت سرما خورده ام و کل چند روز گذشته را تو خواب و بیماری بودم واسه همین هیچ کار خاصی برای عزیزترینم نتونستم بکنم تا همین امروز که می تو...
27 دی 1391

آموزش مفاهیم ریاضیات- مفهوم چگالی

 کاملا" بدون شرح و فقط به روایت تصویر..... یه بازی خیلی جدید و خلاقانه و نتیجه دار برای آموزش مفاهیم "سبک" "سنگین" و در نهایت چگالی..... با تشکر از دوست خیلی خوبم "مسیحا" جون که مثل همیشه ایده های بی نظیری ارائه می دهند. نکات قابل توجه: 1)قبل از شروع بازی گذاشتم کیمیا حسابی آب بازی کنه. 2)اون سفره یه بار مصرف زیر تشت یادتون نره....اگه احیانا اتفاقی افتاد و تشت برگشت زندگیتون را اب نمی بره...حالا از ما گفتن 3)ما تو این بازی همونجور که معلومه از هرچیزی که دورو برمون بود استفاده کردیم.....کیمیا را فرستادم اتاق خواب خودش و خودمون و گفتم هرچی دلت می خواد بیار 4)این بازی قابلیت تکرا پذیری بالایی تو جاهای دیگه داره....
23 دی 1391

شیرین زبانیهای این روزها

همراهان مهربون این پست یه پست دنباله داره....این روزها هر حرف شیرینی که کیمیا بزنه تو این پست درج می شه. پس کماکان با ما باشید در این مطلب دنباله دار..... کیمیا:مامان می شه یه دونه ماشین گنده بخریم؟؟ من: کیمیا جون از ماشین پدر جون؟(یعنی بنز) کیمیا: نه مامانی از اونهایی که باید پاهامون را بلند کنیم تا بتونیم سوارش بشیم....منظورم ماشین پاشنه بلنده.... مهرداد:چی کیمیا؟؟؟؟ کیمیا:بابا لطفا" سیاهش را بخر من بیشتر دوست دارم. (پی نوشت: ما فعلا دوتا ماشین داریم که هیچ کدوم شاسی بلند(یا به قول کیمیا پاشنه بلند) نیستند. ولی به نظر می رسه مجبوریم یه فکری در این مورد بکنیم ) ************************************** کیم...
17 دی 1391